أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

25

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) خالد وليد اين بگفت و مسلمانان چون آواز او بشنيدند سر برگردانيده چون شير گرسنه حمل آوردند . أبو دجانه ( 32 ) در پيش صف مىآمد چون شير ژيان و پيل دمان و ببر بيان . رجزى بر زبان و رمحى در بنان . چنان جنگى كرد كه چشمهاى ناظران خيره ماند . جويى خون در ميدان راند . رافع بن خديج الأنصارى [ 65 ] مىگويد : ( 33 ) ما جنگ بنى حنيفه را مشاهده كرديم كه بيست و اند بار لشكر اسلام را از جاى برگرفتند و جمعى انبوه از نامداران لشكر شهيد كردند . نزديك بود كه - اگر خداى عزّ و جلّ عزّت دين محمّدى را نخواستى - خوارى و رسوايى تمام به لشكر اسلام راه يافتى . پس ، مسلمانان اتّفاق كردند و همگان صفها ببستند ، و چون شير غرّان حمله آوردند و مصاف مسيلمه را در هم شكستند . چون لشكر مسيلمه هزيمت كردند پناه به باغ مسيلمه بردند ، أبو دجانه با اصحاب گفت : مرا بر سپرى بنشانيد و نيزه‌ها در اطراف آن محكم كنيد و به يك بار برگيريد و از بالا درون باغ در آريد . همچنان كردند . چون أبو دجانه آن سوى باغ افتاد برجست و شمشير برگرفت . تنها مىكوشيد و مىكشت تا شراب رحمت ايزدى بچشيد و به جوار رسول ( ص ) رسيد . [ 11 الف ] خالد چون حال أبو دجانه چنان بديد گرد باغ بگرديد ، رخنه‌اى يافت . اسب بدان رخنه در جهانيد و در آن باغ شد . شمشيرى بر دست كه اگر بر خارا زدى [ 66 ] پاره كردى . يكى از ياران مسيلمهء كذّاب پيش او آمد و روى به دو نهاد و زفان به جفا برگشاد . هر دو به هم در آويختند . خالد او را از اسب بينداخت و بر زبر او افتاد . آن ملعون با حربه‌اى كه در دست داشت بدان گرمى خالد بن وليد را متوالى هفت جراحت پياپى رسانيد . خالد مجروح شده برجست تا بر اسب نشيند . اسبش در آن غوغا برميد و از باغ بيرون شد . خالد روى سوى خصمان و پشت بر در باغ بازپس مىآمد و جنگ مىكرد تا از آن باغ بيرون آمد . نيك خسته و شكسته بود . عباد بن بشر الأنصارىّ ( 34 ) بر در آن باغ بايستاد و آواز در داد : اى معشر انصار و اى مجمع اخيار ، دل از جان برداريد و شمشيرها از نيام بركشيد و خويشتن را در اين باغ درافگنيد تا دمار از كفّار برآريد و جهان به نام نيكو سر كنيد .

--> [ ( 65 ) ] ل . ش : رافع بن حديع ، ت : خديع انصارى . [ ( 66 ) ] ت : بر سنگ بزدى .